... تو را من چشم در راهـم ...
دلم بی عشق می میرد شبیه ماهی بی آب / ولی در اوج مردن هم برایت می شود بی تاب
  

 

ای که دائم به جهان منتظر منتظری

گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی

در فراقش غم دل داری و اشک بصری

فرض کن حضرت مهدی بر تو ظاهر گردد

بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری

دیده ای هست تو را قابل دیدار امام

می توانی تو به خورشید جمالش نگری ؟

خا نه ات لایق او هست که مهمان گردد ؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه دارائیت

داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

گر بپرسد ثمرت چیست ز طول حیات

داری از بهر ارائه سند مختصری ؟

ور بپرسد عملت چیست ز بگذشتن عمر

در عملکرد تو باشد عمل معتبری ؟

برده ای نان و غذا بهر مساکین یک شب

یا تو داری ز یتیمان و فقیران خبری ؟

در پی امر به معروف و نهی از منکر

بوده ای بهر محبان ولایت سپری ؟

هیچ گه داشته ای بهر ظهور حضرت

ناله نیمه شب و ذکر دعای سحری ؟

آن چنان هست که افسرده و غمگین نشوی

گر بگیرد " سِمت تو"  بدهد بر دگری ؟

داری آمادگی آنکه اگر حضرت خواست

از سر مال جهان بهر خدا در گذری ؟

واقفی از عمل خویش تو بیش از دگران

می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟

گر از این جمله که گفتم همه را دارایی

خوش به حال تو که خود ساخته و منتظری

ور از این گفته تو را هست قصوری شاید

توبه کن بلکه ز محبوب بیابی اثری . . .


[ شنبه 1391/12/12 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

 

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

 

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت !

که غیر از مرگ گردن بند ارزانی نمی بینم

 

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

 

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم . . .

[ جمعه 1391/12/11 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

 

دختري را ديدم كه دندان نجابتش را مي كشيد و همه براي او هورا مي كشيدند

بعد از مدتي دنــــدان مصنـــوعي « ندامــــت »  بر دهـــان گذاشتــــــه بــود 

و آدامس  « حسرت » مي جويد . 

 

 

بد حجاب محتاج يك نگاه است .

 

 

 

اگر بي حجابي تمدن است پس حيوانات متمدنترين مخلوقات خدايند .

 

 

كسي كه از درون خالي است از برون خودنمايي مي كند .

 

 

آيا حجاب و پوشش براي بانوان ، مثل قلعه است يا مثل زندان ؟

چه كسي دوست دارد درب خانه اش باز باشد تا نگــاه هر عابر

به داخل خانه اش افتد ؟

اصلا مردم چرا براي خانه هايشان ديـــوار مي گذارنـــد و از در

استفاده مي كنند و براي در قفل مي گذارنــد و در را مي بندند ،

اين زنداني شدن نيست حفظ حريــم و حرمت اهل خانه است .

 

 

آن كه هر روز در پي دلداري است  و عاشق هزار معشوق است

دروغ مي گويد ، دامي گسترده تا صيد كند و دانه اي پاشيـده تا

مرغاني به تور انــــدازد ... روا نيست كه با يك  « دل » دو « دلبر » داشتن !

 

 

كسي كه زيبايي انديشه پيدا كرده زيبايي تن را به نمايش نمي گذارد !

 

 

 

[ جمعه 1388/08/08 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

خيال روي تو در هر طريق همره ماست

نسيـــم موي تو پيونـــد جان آگــــه ماست

[ شنبه 1387/01/24 ] [ ] [ علي خالدى فر ]
 

 

 خوشـا دردی که درمانش تو باشی

 خوشـا راهي كه پايانـش تـو باشي

 خوشـا چشمي كه رخسار تو بينـد

 خـوشا جاني كه جانانـش تو باشي

 خـوشي و خــرمي و  شـادكـــامي

 كسي دارد كه خواهـانش تو باشي

 همه اسباب شــادي جمــع باشــد

 به هر جمعي كه مهمانش تو باشي

 چه باك آمد ز دشمن آنكـه او را

 نگهـــدار و نگهبانـــش تـو باشي

 

 

[ دوشنبه 1386/11/08 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

 

قلب زمانه خون شده آقا !

دگر بیا ...

آیینه دار گلشن طاها !

دگر بیا ...

صبر و قرار رفت ز دل ها به یاد تو !

ای انتظار جان و دل ما !

دگر بیا ...

ای راز سر به مهر فلک ، انتظار سبز !

مسند نشین عالم بالا !

دگر بیا ...

گل های سرخ باغ به یادت شکفته اند !

آقا ! برای دیدن گل ها

دگر بیا ...

ای سبز سبز ، ای گل باغ محمدی !

ای یادگار خانه ی زهرا !

دگر بیا ...

آقا ! حضور سبز تو درمان عالم است !

بهر شفای این دل تنهــــــــا

دگر بیا ...

 

 

[ جمعه 1386/09/09 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

 

نام عشق را که مي بري آفتاب احترام مي کند

نبض آب تند مي زند

موج ها قيام مي کنند

نام عشق را که مي بري سنگ هم بي قرار مي شود

کوه سر به خاک مي نهد

آسمان سجود مي کند

شب سپيد مي شود

سرو خود پرست سر به زير مي شود

نام عشق را که مي بري

گريه ناگزير مي شود

عاقبت دل به عاشقي صادقانه اعتراف مي کند ...

 

[ یکشنبه 1386/04/24 ] [ ] [ علي خالدى فر ]


فقط يك بار به دنيا مي آيي ،

فقط يك بار خداوند زندگي را به تو هديه مي كند ؛

امّا ، در سرايي ديگر همواره خواهي بود ؛

اگر اين فرصت ِ يك باره را از دست دهي ،

چه خواهي كرد ؟

گرچه يك بار به دنيا مي آيي ...

امّا يادت باشد كه هر صبح ، تولدي دوباره است ؛

تولدي از خود ، با خود و به دست خود .

امام علي (ع ) فرمود :«

هر كس كه دو روزش مساوي باشد ، باخته است . »

و تو با تولد همواره ي خود در دنيا ، در صبح زيباي بهشت مي سرايي .

[ پنجشنبه 1386/04/07 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

 

آيا مي داني چرا خداوند شيطان را از درگاه خود راند و براي هميشه او را طرد كرد ؟

چون فرمان خدا را براي سجده ي بر انسان اطاعت نكرد .

اما بي وفايي برخي آدميان را بنگر كه از خدا رو مي گردانند و حلقه ي بندگي شيطان به گردن مي آويزند !

رسول خدا (ص) مي فرمايد : خداوند به چنين انسان هايي خطاب مي كند :

من به خاطر تو شيطان را طرد كردم ، اما تو او رادوست خود  گرفتي و به اطاعت او درآمدي ... ؟!

[ سه شنبه 1386/03/29 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

این صدای کیست ؟

 

 

اتــاق دلت را خلوت کــن !  

 

 

چي بگم ؟ تو كه خودت همه ي حرف هاي دلم رو مي دوني . خوب مي دوني كه تو فكرم چي ميگذره . بهتر از همه مي دوني كه چه قدر سؤال بي جواب دارم . سؤالام اين قدر بي پاسخ مونده كه زندگي برام بي مفهوم شده . گاهي از خودم مي پرسم : « پس كي مي خواي به جواب سؤالات برسي ؟ تا كي مي خواي زندگي رو همين طوري تو ابهام و سرگردوني بگذروني ؟ » خلاصه اين كه ذهني دارم پر از سؤال ، پر از ابهام ، پر از ندونسته هايي كه آدم رو گيج مي كنه . اصلا خودت بگو . چه طور مي شه لباس بلند و سنگين اين دنيا رو از تن درآورد و سبكبال پيش تو اومد ؟ چه طور مي شه اومد يه جاي خلوت كه فقط خودت باشي و من ؟ چه طور مي شه جواب اين همه سؤال رو تو كتاب پيدا كرد ؟

زياد خودتو اذيت نكن ! لازم نيست يه جاي خلوت تو كنج اتاق گير بياري . هر جا كه مي خواي بشين . اتاقي كه بايد خلوت با شه اتاق دلته . اون جا رو خلوت كن تا من بيام . من همه جا هستم ، به غير از دل هاي شلوغ ، دل هايي كه پر از اسم هاي بي پايه و اساسه ، جاي من نيست . زندگي رو هم اين قدر سخت نگير . من چيزي از تو نمي خوام . فقط مي خوام كه خالص باشي . مي خوام با خودت رو راست باشي . تكليف خودت رو مشخص كن . كتاب من رو هم اين قدر پيچيده تلقي نكن . كتاب من اومده تا هم تو رو آروم كنه  ، هم تو رو به فكر واداره و هم راه زندگي رو بهت نشون بده . اگه بخواي باهاش به آرامش برسي ، فقط بايد دلت خلوت باشه . اگر هم بخواي راه زندگي رو پيدا كني ، فقط بايد توكل داشته باشي . اسم منو اول هر كار فراموش نكن . وقتي نام منو مي بري ، هميشه يادت باشه كه بخشندگي و مهربوني من تمومي نداره . هميشه يادت باشه كه بالأخره يه روز برمي گردي پيش خودم . توكل هم يعني اين كه دلت پيش من باشه و فقط از خودم كمك بخواي . بعد مي بيني كه چه طوري پنجره هاي نور رو به سوي دلت باز مي كنم . مي بيني كه چه طور راه زندگي رو به وضوح و روشني پيش پات باز مي كنم . بنده هاي من خودشون انتخاب مي كنند كه از كدوم دسته باشند . اون هايي كه زير چتر نعمت و مهربوني و توجه من زندگي مي كنند يا اين هايي كه آن قدر اتاق دلشون رو شلوغ و به هم ريخته كردند كه نه نگاهشون مي كنم ، نه به حرف ها شون گوش مي كنم . همون هايي كه به كلي از ياد بردند كه از كجا اومدند و به كجا مي روند .

مي دونستم كه باهام حرف مي زني . تا حالا نشده كه بيام در خونه ي تو و  در رو برام باز نكني . ياد ندارم . گفتي كه كتابت براي آرامشه . راست مي گي . هر وقت كه دلم گرفته است و كتابت رو باز مي كنم ، دلم آروم مي شه ، اما اين كه مي گي كتابت راه زندگي رو نشونم مي ده باور كن كه من هنوز درباره ي زندگي پر از سؤالم . تو كتابت خيلي چيزها رو به هم گفتي . جواب خيلي از پرسش ها هست ، اما در عوض ، سؤالاتي هم هست كه من جواب واضحي براش پيدا نكردم : باور كن  اين قدر ابهام و ندونسته توي ذهنم نشسته كه ترجيح مي دم به جاي هر حرفي ساكت بشم و به حرف هاي تو گوش كنم .

حقيقت اينه كه كتاب من راهنماي همه نيست . راه رو به اون هايي نشون مي ده كه به سراغش بيان . قدم اول هدايت از دل شروع مي شه . دلت بايد بخواد به من فكر كني . بايد كتابم رو باز كني و بدون غرض ورزي آياتم رو بخوني . بايد باور داشته باشي كه به سوي من بر مي گردي . بايد در طول روز ، ميون همه كارهاي روز مره ات ، به من فكر كني . بايد ناراحتي و رنج و نداري ديگران برات مهم باشه . اگه اين ها در تو متجلي بشه ، اون وقت خودت تو راه هدايت قرار مي گيري . تو فكر مي كني مي شه به همه خورشيد هدايت رو نشون داد ؟ فكر مي كني مي شه تو گوش همه موسيقي آرامش رو نواخت ؟ فكر مي كني مي شه تو همه ي دل ها بذر مهربوني رو كاشت ؟ نه ، اين طورها هم نيست . خيلي ها هستند كه هر چي نشونه براشون قرار مي دم ، نمي بينند . هر چي صداشون مي كنم ، اصلا نمي شنوند ، انگار كه كر و كورند ! من خيلي در خونه دلشون رو زدم ،  اما هيچ وقت باز نكردند . مي دونند كه منم كه در مي زنم ، اما خودشون رو مي زنند به يه راه ديگه ! البته اون ها تصور  مي كنند كه منو فريب مي دن ، اما در واقع خودشون رو فريب مي دهند . اون ها دل هاي مريضي دارند . مريضي اي كه به اين زودي ها خوب نمي شه . بيماري اي كه هيچ پزشكي از اون سر در نمي آره . يه بيماري سخت كه روز به روز بدتر مي شه . هر چه ديرتر به فكرش بيفتند ، علاجش هم سخت تر مي شه . فكر نكني كه من نمي خوام اين طور آدم ها رو به راه بيارم ها ، نه ! اما اين ها اين قدر مشغول زندگي و تجملات و كارهاي روز مره اند كه اصلا نمي فهمند ايمان يعني چه ؟ هدايت چه طوريه ؟ اين ها اين قدر به چيز هايي كه دارند  فكر مي كنند ، اين قدر به جاهايي كه مي خواهند بهش برسند مي انديشند ، اين قدر دنيا در نظرشون بزرگ شده كه وقتي كسي باهاشون از دنياي ديگه ، از من ، از راه اصلي زندگي ، حرف مي زنه ، اين حرف ها  رو مسخره مي كنند و مي گن : « هر كي دنبال اين چيزهاست ، آگاهي و عقل نداره ! » عيبي نداره ، بگذار مسخره كنند ، منم به ديده استهزا به اون ها نگاه مي كنم ، اون ها تاجرهايي اند كه ناب ترين دارايي هاشون رو مي دهند و به جاش كالاي تقلبي مي خرند . خودشون هم خبر ندارند كه چه زيان بزرگي كردند ، چه زيان بزرگي ، چه زيان بزرگي !!!                  

[ جمعه 1386/02/28 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

 

سستی در نماز

 

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند :

 

هركس در امر نماز سستي كند و آن را سبك بشمرد ، خداوند او را به ۱۵ بلا  گرفتار مي كند :

 

۱- كوتاهي عمر

۲- كمي روزي

۳- زدودن سيماي صالحان از چهره اش

۴- عدم پاداش براي اعمالش

۵- عدم استجابت دعا

۶- عدم بهره مندي او از دعاي صالحان

 ۷- مرگ ذليلانه

۸- مرگ درحال گرسنگي وتشنگي

۹- مأموريت فرشته اي از طرف خدا كه اورا در قبرش شكنجه دهد

۱۰- قبر را بر او تنگ نمايد

۱۱- قبرش تاريك است

۱۲- مأموريت فرشته اي براي كشاندن او بر زمين ازناحيه صورت در منظرمردم

۱۳- حسابرسي شديد قيامت

۱۴- سلب نظر وتوجه خدا به او

 ۱۵- ابتلا به عذاب سخت

[ شنبه 1385/10/23 ] [ ] [ علي خالدى فر ]

 

 

 

كلمات حكمت آميز پيامبر اعظم (ص)

    

مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود .

هركه شكر مردم نكند ، شكر خدا نكرده .

عمر را جزاحسان ، چيزي دراز نكند .

بردبارنيست، مگركسي كه عبرت گيرد .

فقري سخت تر از ناداني نيست .

مالي سودمندتر از عقل نيست .

هيچ تنهايي از خودپسندي وحشت زاتر نيست .

هيچ همكاري از مشورت مناسب تر نيست .

هيچ عقلي چون تدبير نيست .

هيچ حسب ونسبي چون خوي خوش نيست .

هيچ پرهيزگاري چون خودداري از گناه نيست .

هيچ عبادتي چون فكر نيست .

هيچ ايماني چون حيا و صبر نيست .

 

[ شنبه 1385/10/23 ] [ ] [ علي خالدى فر ]
 

 

            .     .'                         
          :`...' `.,'  '                
      `.  ' .**.  ; ; ':                
      ` ``:`****,'  .' :                
    ..::.  ``**":.''   `.               
  .:    `: ; `,'        :               
    `:    `   :         ;               
      :   :   :        ;                
      :    :   :     .:                 
       :    :   :..,'  ``::.            
        `....:..'  ..:;''               
        .:   . ...::::                  
       ,'''''``:::::::                  
                 `::::                  
                   `::.                 
                    `::                 
             . ,.    ::::'      ,..     
           .'.'  ``.  ::      .'.. `.   
          '        .: ::    ,'.'     .  
        .' ,'    .::::::   ,.'    .:::. 
      .' .'  ..:'     ::: .,   .;'      
     ,;::;.::''        ::.:..::'         
                       ::;'             
                       ::               
                     ,:::               
                       ::.              
                       `::              
                        ::              
                        ::              
                        ::              
                        ::              

                                           

                  

[ پنجشنبه 1385/10/21 ] [ ] [ علي خالدى فر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

عشق يعني مهر بي پايان به خالق زيباي هستي ....
امکانات وب