تبليغاتX
... تو را من چشم در راهـم ...
... تو را من چشم در راهـم ...
دلم بی عشق می میرد شبیه ماهی بی آب / ولی در اوج مردن هم برایت می شود بی تاب
محبوب من ... شنبه 1387/01/24

 

 

 

  خيال روي تو در هر طريق همره ماست

 

  نسيـــم موي تو پيونـــد جان آگــــه ماست

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

... دوشنبه 1386/11/08
 

  يا اِلهي و سيّدي و مَوْلايَ و ربـّي !

  صَبـَرْتُ عَلي عَذابِكَ ، فكَيْفَ اَصْبِرُ عَلي فِراقِكَ ...

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

الهی ... دوشنبه 1386/11/08

 

 

   اِلهي و ربـّي مَنْْ لي غَيـْرك ...

 

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

خوشا ... دوشنبه 1386/11/08
 

 

 خوشـا دردی که درمانش تو باشی

 خوشـا راهي كه پايانـش تـو باشي

 خوشـا چشمي كه رخسار تو بينـد

 خـوشا جاني كه جانانـش تو باشي

 خـوشي و خــرمي و  شـادكـــامي

 كسي دارد كه خواهـانش تو باشي

 همه اسباب شــادي جمــع باشــد

 به هر جمعي كه مهمانش تو باشي

 چه باك آمد ز دشمن آنكـه او را

 نگهـــدار و نگهبانـــش تـو باشي

 

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

. . . جمعه 1386/09/09

 

قلب زمانه خون شده آقا !

دگر بیا ...

آیینه دار گلشن طاها !

دگر بیا ...

صبر و قرار رفت ز دل ها به یاد تو !

ای انتظار جان و دل ما !

دگر بیا ...

ای راز سر به مهر فلک ، انتظار سبز !

مسند نشین عالم بالا !

دگر بیا ...

گل های سرخ باغ به یادت شکفته اند !

آقا ! برای دیدن گل ها

دگر بیا ...

ای سبز سبز ، ای گل باغ محمدی !

ای یادگار خانه ی زهرا !

دگر بیا ...

آقا ! حضور سبز تو درمان عالم است !

بهر شفای این دل تنهــــــــا

دگر بیا ...

 

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

وداع ... پنجشنبه 1386/04/28
 

حج چيست ؟ از پا و سر بيرون شدن

                                                      كعبـــه دل جستــــن و در خــون شدن

 فارغ از اين عالـــــم خاكي شــــدن

                                                       در ره عشق خــــدا مجنــــون شــــدن

 

زيارت خانه خــــدا و حرم پيامبـــر يادآور تاريخ اســـلام و ديــدار بيت الله و مسجـد و مرقد

رسول الله (ص) صفابخش جان و روشنگر ديده و اميد بخش دل است .

مكه ... مدينه ... هر گوشــــه اين ديــــار و هر سنگ اين بيت و هر رواق اين حـــرم و هر

شبستان اين حريم خاطره انگيز است و سرگذشت ها و ماجرا ها و درس ها و عبرتها دارد ...

ميهمان حرم الهي ، وقتي تمام كارهاي خود را انجام داد و آماده ي سفر معنوي حــج گرديد ،

بايد با تمام دوستان و آشنايان خود وداع كند و با آن ها خداحافظي نمايد . هر چند دل كندن

از نزديكـان و دوستان و آنچه مـورد علاقه ي انســان است ، بسيـار سخت و دلهــــــره آور

است اما شـــوق زيارت خانه ي خدا ، همه ي سختي ها و مشكلات را آســـان مي كند . در

اينجــــاست كه رونده ي اين راه ، بايد چشم دل خويش را باز كند و با معـرفت و بصيرت

از همه چيز دل بكند .

 

راه بگذاريم و قصـــد حضرت عالـــي كنيم  

                                               خانـه پردازيـــــم و سوي خانة يـــزدان شويم

 طبل جانبــــازي فرو كوبيم در ميــدان دل

                                               بي زن و فرزند و خان و همسر سامان شويم

 

مي گويند حج گزار در هنگام خروج از وطن و اهل و عيال ، اگر بدانـــد كه از دنيــــا مي رود

و ديگر بازگشتي ندارد و قطع تمام علايق و هستي بكنـــد و به محاسبه ي خود با حــق و خلـق

رسيــــــــــدگي نمايد ، در وقت وصول به مواقيـــت ، معطل و در جواب منكـــــر و نكيـــر

سرگردان نماند .

دوستان عزيز ، حال كه من قصد كوي دوست كــرده ام و توفيق زيارت خانه امــن الهـــي

نصيبم گرديده از محضر يكايك شما حلاليت طلبيـده و به دعـاي خيـر همه ي شما نيازمنـدم ،

انشاءالله نايب الزياره خواهم بود .  

                                                              يا حق و خدا نگهدار

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

نام عشق را که می بری ... یکشنبه 1386/04/24

 

نام عشق را که مي بري آفتاب احترام مي کند

نبض آب تند مي زند

موج ها قيام مي کنند

نام عشق را که مي بري سنگ هم بي قرار مي شود

کوه سر به خاک مي نهد

آسمان سجود مي کند

شب سپيد مي شود

سرو خود پرست سر به زير مي شود

نام عشق را که مي بري

گريه ناگزير مي شود

عاقبت دل به عاشقي صادقانه اعتراف مي کند ...

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

فرصتی ارزشمند ... پنجشنبه 1386/04/07

 

  فقط يك بار به دنيا مي آيي ،

  فقط يك بار خداوند زندگي را به تو هديه مي كند ؛ 

  امّا ، در سرايي ديگر همواره خواهي بود ؛

                    اگر اين فرصت ِ يك باره را از دست دهي ،

                             چه خواهي كرد ؟

  گرچه يك بار به دنيا مي آيي

  امّا يادت باشد كه هر صبح ، تولدي دوباره است ؛

         تولدي از خود ، با خود و به دست خود .

 امام علي (ع ) فرمود : « هر كس كه دو روزش مساوي باشد ، باخته است . »

  و تو با تولد همواره ي خود در دنيا ، در صبح زيباي بهشت مي سرايي .

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

بی وفایی برخی آدمیان ... سه شنبه 1386/03/29

 

آيا مي داني چرا خداوند شيطان را از درگاه خود راند و براي هميشه او را طرد كرد ؟

چون فرمان خدا را براي سجده ي بر انسان اطاعت نكرد .

اما بي وفايي برخي آدميان را بنگر كه از خدا رو مي گردانند و حلقه ي بندگي شيطان به گردن مي آويزند !

رسول خدا (ص) مي فرمايد : خداوند به چنين انسان هايي خطاب مي كند :

من به خاطر تو شيطان را طرد كردم ، اما تو او رادوست خود گرفتي

و به اطاعت او درآمدي ؟!

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

این صدای کیست ؟ جمعه 1386/02/28

                        

                                            

این صدای کیست ؟

 

 

 

 

اتــاق دلت را خلوت کــن !  

 

 

 

چي بگم ؟ تو كه خودت همه ي حرف هاي دلم رو مي دوني . خوب مي دوني كه تو فكرم چي ميگذره . بهتر از همه مي دوني كه چه قدر سؤال بي جواب دارم . سؤالام اين قدر بي پاسخ مونده كه زندگي برام بي مفهوم شده . گاهي از خودم مي پرسم : « پس كي مي خواي به جواب سؤالات برسي ؟ تا كي مي خواي زندگي رو همين طوري تو ابهام و سرگردوني بگذروني ؟ » خلاصه اين كه ذهني دارم پر از سؤال ، پر از ابهام ، پر از ندونسته هايي كه آدم رو گيج مي كنه . اصلا خودت بگو . چه طور مي شه لباس بلند و سنگين اين دنيا رو از تن درآورد و سبكبال پيش تو اومد ؟ چه طور مي شه اومد يه جاي خلوت كه فقط خودت باشي و من ؟ چه طور مي شه جواب اين همه سؤال رو تو كتاب پيدا كرد ؟

زياد خودتو اذيت نكن ! لازم نيست يه جاي خلوت تو كنج اتاق گير بياري . هر جا كه مي خواي بشين . اتاقي كه بايد خلوت با شه اتاق دلته . اون جا رو خلوت كن تا من بيام . من همه جا هستم ، به غير از دل هاي شلوغ ، دل هايي كه پر از اسم هاي بي پايه و اساسه ، جاي من نيست . زندگي رو هم اين قدر سخت نگير . من چيزي از تو نمي خوام . فقط مي خوام كه خالص باشي . مي خوام با خودت رو راست باشي . تكليف خودت رو مشخص كن . كتاب من رو هم اين قدر پيچيده تلقي نكن . كتاب من اومده تا هم تو رو آروم كنه  ، هم تو رو به فكر واداره و هم راه زندگي رو بهت نشون بده . اگه بخواي باهاش به آرامش برسي ، فقط بايد دلت خلوت باشه . اگر هم بخواي راه زندگي رو پيدا كني ، فقط بايد توكل داشته باشي . اسم منو اول هر كار فراموش نكن . وقتي نام منو مي بري ، هميشه يادت باشه كه بخشندگي و مهربوني من تمومي نداره . هميشه يادت باشه كه بالأخره يه روز برمي گردي پيش خودم . توكل هم يعني اين كه دلت پيش من باشه و فقط از خودم كمك بخواي . بعد مي بيني كه چه طوري پنجره هاي نور رو به سوي دلت باز مي كنم . مي بيني كه چه طور راه زندگي رو به وضوح و روشني پيش پات باز مي كنم . بنده هاي من خودشون انتخاب مي كنند كه از كدوم دسته باشند . اون هايي كه زير چتر نعمت و مهربوني و توجه من زندگي مي كنند يا اين هايي كه آن قدر اتاق دلشون رو شلوغ و به هم ريخته كردند كه نه نگاهشون مي كنم ، نه به حرف ها شون گوش مي كنم . همون هايي كه به كلي از ياد بردند كه از كجا اومدند و به كجا مي روند .

مي دونستم كه باهام حرف مي زني . تا حالا نشده كه بيام در خونه ي تو و  در رو برام باز نكني . ياد ندارم . گفتي كه كتابت براي آرامشه . راست مي گي . هر وقت كه دلم گرفته است و كتابت رو باز مي كنم ، دلم آروم مي شه ، اما اين كه مي گي كتابت راه زندگي رو نشونم مي ده باور كن كه من هنوز درباره ي زندگي پر از سؤالم . تو كتابت خيلي چيزها رو به هم گفتي . جواب خيلي از پرسش ها هست ، اما در عوض ، سؤالاتي هم هست كه من جواب واضحي براش پيدا نكردم : باور كن  اين قدر ابهام و ندونسته توي ذهنم نشسته كه ترجيح مي دم به جاي هر حرفي ساكت بشم و به حرف هاي تو گوش كنم .

حقيقت اينه كه كتاب من راهنماي همه نيست . راه رو به اون هايي نشون مي ده كه به سراغش بيان . قدم اول هدايت از دل شروع مي شه . دلت بايد بخواد به من فكر كني . بايد كتابم رو باز كني و بدون غرض ورزي آياتم رو بخوني . بايد باور داشته باشي كه به سوي من بر مي گردي . بايد در طول روز ، ميون همه كارهاي روز مره ات ، به من فكر كني . بايد ناراحتي و رنج و نداري ديگران برات مهم باشه . اگه اين ها در تو متجلي بشه ، اون وقت خودت تو راه هدايت قرار مي گيري . تو فكر مي كني مي شه به همه خورشيد هدايت رو نشون داد ؟ فكر مي كني مي شه تو گوش همه موسيقي آرامش رو نواخت ؟ فكر مي كني مي شه تو همه ي دل ها بذر مهربوني رو كاشت ؟ نه ، اين طورها هم نيست . خيلي ها هستند كه هر چي نشونه براشون قرار مي دم ، نمي بينند . هر چي صداشون مي كنم ، اصلا نمي شنوند ، انگار كه كر و كورند ! من خيلي در خونه دلشون رو زدم ،  اما هيچ وقت باز نكردند . مي دونند كه منم كه در مي زنم ، اما خودشون رو مي زنند به يه راه ديگه ! البته اون ها تصور  مي كنند كه منو فريب مي دن ، اما در واقع خودشون رو فريب مي دهند . اون ها دل هاي مريضي دارند . مريضي اي كه به اين زودي ها خوب نمي شه . بيماري اي كه هيچ پزشكي از اون سر در نمي آره . يه بيماري سخت كه روز به روز بدتر مي شه . هر چه ديرتر به فكرش بيفتند ، علاجش هم سخت تر مي شه . فكر نكني كه من نمي خوام اين طور آدم ها رو به راه بيارم ها ، نه ! اما اين ها اين قدر مشغول زندگي و تجملات و كارهاي روز مره اند كه اصلا نمي فهمند ايمان يعني چه ؟ هدايت چه طوريه ؟ اين ها اين قدر به چيز هايي كه دارند  فكر مي كنند ، اين قدر به جاهايي كه مي خواهند بهش برسند مي انديشند ، اين قدر دنيا در نظرشون بزرگ شده كه وقتي كسي باهاشون از دنياي ديگه ، از من ، از راه اصلي زندگي ، حرف مي زنه ، اين حرف ها  رو مسخره مي كنند و مي گن : « هر كي دنبال اين چيزهاست ، آگاهي و عقل نداره ! » عيبي نداره ، بگذار مسخره كنند ، منم به ديده استهزا به اون ها نگاه مي كنم ، اون ها تاجرهايي اند كه ناب ترين دارايي هاشون رو مي دهند و به جاش كالاي تقلبي مي خرند . خودشون هم خبر ندارند كه چه زيان بزرگي كردند ، چه زيان بزرگي ، چه زيان بزرگي !!!

 

                             

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

حجاب و بی حجابی ... دوشنبه 1385/12/21

 

دختري را ديدم كه دندان نجابتش را مي كشيد و همه براي او هورا مي كشيدند

بعد از مدتي دنــــدان مصنـــوعي « ندامــــت »  بر دهـــان گذاشتــــــه بــود 

و آدامس  « حسرت » مي جويد . 

 

 

بد حجاب محتاج يك نگاه است .

 

 

 

اگر بي حجابي تمدن است پس حيوانات متمدنترين مخلوقات خدايند .

 

 

كسي كه از درون خالي است از برون خودنمايي مي كند .

 

 

آيا حجاب و پوشش براي بانوان ، مثل قلعه است يا مثل زندان ؟

چه كسي دوست دارد درب خانه اش باز باشد تا نگــاه هر عابر

به داخل خانه اش افتد ؟

اصلا مردم چرا براي خانه هايشان ديـــوار مي گذارنـــد و از در

استفاده مي كنند و براي در قفل مي گذارنــد و در را مي بندند ،

اين زنداني شدن نيست حفظ حريــم و حرمت اهل خانه است .

 

 

آن كه هر روز در پي دلداري است  و عاشق هزار معشوق است

دروغ مي گويد ، دامي گسترده تا صيد كند و دانه اي پاشيـده تا

مرغاني به تور انــــدازد ... روا نيست كه با يك  « دل » دو « دلبر » داشتن !

 

 

كسي كه زيبايي انديشه پيدا كرده زيبايي تن را به نمايش نمي گذارد !

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق دلداده : علي خالدى فر |

عشق واقعي ... دوشنبه 1385/11/30

 

   

عشق  يعني  مهر  بي پايان  به  خالق  زيباي  هستي